يحيى دولت آبادى
10
حيات يحيى ( فارسى )
آيم آنشب به همه خوش ميگذرد و بعد از طلوع فجر روز شنبه از تهران بيرون رفته خود را بدستگاه سفرى رسانيده بجانب قزوين روانه ميگردم . چند سال بود خيال ميكردم از اين راه مسافرت نموده چندى در خارج اين مملكت بمانم ميسر نميشد اينك جبرا از فشار حوادث جسته خود را از قفس بيرون مياندازم بلكه نفس راحتى كشيده شبى را در بستر خود باطمينان خاطر بتوانم غنود . در اين سفر لازم بود يكنفر از دوستان خود را كه طرف اطمينان باشد همراه ببرم و البته يك آدم بىسواد بىزبان به كار اين راه نميخورد ناچار از شاگردان مدارس خود و از كسانى كه سالها زحمت تربيت آنها را كشيدهام بايد كسى را اختيار كنم دو سه نفر را در خاطر آوردم بعضى را از عهده خرجشان برنميآمدم و بعضى را خانواده آنها رضايت نميدادند بالاخره در ميانه آنها يكى خود داوطلبانه حاضر مىشود با من بيايد اگرچه پيش از اين هروقت با جوانان تربيتشدهئى كه با من مأنوس بوده صحبت مسافرتى ميكردم همه اظهار حضور براى مصاحبت با من نموده بر يكديگر در اين تقاضا سبقت ميگرفتند اما در مقام عمل هركدام بعذرى متعذر ميگردند و بىحق هم نيستند زيرا با اين پيشآمدها و مقصرى من در پيش شاه البته مردم احتياط مينمايند مرا مصاحبت كنند جوانى كه داوطلب همسفرى من شده ميرزا تقيخان مدحت است اين جوان ذاتا شرفدوست و عزتطلب است در اوايل تأسيس مدارس ملى در مدرسه شرف كه شرح تأسيس آن را در جلد اول اين كتاب نوشتهام مدتى تحصيل كرده ولى چون خانوادهاش اهل علم نبودند كار تحصيل او منظم نميشد خصوصا كه مدرسه شرف مجانى برهم خورد و كار او مختل گشت روزى پدرش او را نزد من آورده درخواست كرد در تحصيل او را همراهى نمايم من او را بمدرسه ادب فرستادم و از حالش مراقبت كرده نگذاردم با اشخاص بدخو معاشرت كند كمكم رشد و ترقى يافت افسوس بواسطه نامساعدتى اسباب نتوانست تحصيلات خود را تمام نمايد چه مجبور بود روزى چند ساعت وقت خود را بكارهائى كه مدد معاش به او بدهد از كتابدارى مدرسه و غيره صرف نمايد .